۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه
معشوق لایزال
مروری بر آرزوهای ویکتور هوگو
برایت آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
بازي زندگي
۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه
به خدا اعتماد کن

زمانی که پروردگارت تورا به سمت پرتگاه هدایت می کند کاملا به او اعتماد کن
تنها یکی از این دو اتفاق می افتد:
یا هنگام سقوط دستت را می گیرد
و یا
پرواز کردن را به تو می آموزد
سخنی از انیشتین

ما مثل بچه کوچکی هستیم که به کتابخانه عظیمی مملو از کتابهایی به زبانهای مختلف وارد می شود. بچه می داند کسی باید این کتابها را نوشته باشد اما نمی داند چگونه. زبان آنها رانیز در ک نمی کند. تنها حدس می زند نوعی نظم مزموز بر این کتابها و چیدن آنها حاکم است ولی نمی داند این نظم چیست. به نظر من این طرز رفتار باهوش ترین انسانها در مقابل خداوند است.ما می بینیم که جهان به طرز شگفت انگیزی مرتب می شود و از قوانین خاصی پیروی می کند ولی تنها اندکی از این قوانین را می فهیمیم. ذهن محدود ما نمی تواند نیروی مرموزی که صور فلکی را به حرکت در می آورد را درک کند..........
اشتراک در:
پستها (Atom)


