‏نمایش پست‌ها با برچسب فريدون مشيري. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فريدون مشيري. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

نور عشق

رهروان كوي جانان سرخوش‌اند
عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند

جان عاشق، سر به فرمان مي‌رود
سر به فرمان سوي جانان مي‌رود

راه كوي مي‌فروشان بسته نيست
در به روي باده‌نوشان بسته نيست

باده ما ساغر ما عشق ماست
مستي ما در سر ما عشق ماست

دل ز جام عشق او شد مي پرست
مست مست از عشق او شد مست مست

ما به سوي روشنايي مي‌رويم
سوي آن عشق خدايي مي‌رويم

دوستان! ما آشناي اين رهيم
مي‌رويم از اين جدايي وارهيم

نور عشق پاك او در جان ما
مرهم اين جان سرگردان ما

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

گزيده اي از شعر «رستگاری» - فريدون مشيري

از تو مي‌پرسم، اي اهورا
مي‌توان در جهان جاودان زيست؟
(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:
- هر كه را نام نيكو بماند،
جاوداني است

از تو مي‌پرسم، اي اهورا
تا به دست آورم نام نيكو
بهترين كار در اين جهان چيست؟
(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:
- دل به فرمان يزدان سپردن
مشعل پر فروغ خرد را
سوي جان‌هاي تاريك بردن

از تو مي‌پرسم، اي اهورا
چيست سرمايه رستگاري؟
(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:
- دل به مهر پدر آشنا كن
دين خود را به مادر ادا كن